آغاز راهی دیگر
 
نويسندگان

دیروز ساعت 5/1 بود رسیدم خونه ... مامان هم با خاله و عروسش رسیده بودن از شهر××یار...خاله اینا اومده بودن عروسی قوم شوهر...نهار خوردیم و خاله عکس جناب نامزدو دید و با تعاریفی که مامان از جناب نامزد فرمودن کلاً به دلش نشست و بنده رو از ذوقش در آغوش گرفت و تبریک مبسوطی گفت !!!!!!!نیشخندچشمک

ساعت 4 خوابیدم تا 5/6 و بیدار شدم زودی نمازمو خوندم خجالتو نشستیم پای والیبال ... بازی بخاطر رویارویی شاگردان مربی اسبق با شاگردان اسبق هیجان خاصی داشت ...

دیگه اذان گفتن و نمازمو خوندم و در حین دیدن والیبال آماده شدیم و با خواهری رفتیم خرید ... مثلاً برای خرید کیف و کفش و لباس مراسم رفته بودیم ... ولی بنده صاحب یک جفت کفش شیک و طبی دکتر رو**شن و یک کیف که هر دو به رنگ عنابی هستند شدم .. بعدشم برای خواهر و خواهر زاده جناب نامزد کیف لوازم آرایش گرفتیم و چند جئی هم رفتیم برای دیدن کت و سلوار که رنگ مورد نظر یافت نشد ... دیگه برگکشتیم پارکینگ و رفتیم یکی از مانتو سراهای بزرگ و برند شهرمون که طبقه بالاش همه مانتو شلوارهاش کار دست شده ان و مجلسی هستن ... بالاخره لباس مورد نظر یافت شد ... در اولین فرصت عکسشو به همراه بقیه خریدهام قرار میدم فقط منتظرم خریدهام تکمیل بشن ... پرو هم کردم و عالی تو تنم خودشو نشون داد و اینگونه شد که بنده صاحب یک عدد مانتو (کت!) شلوار و تاپ مجلسی کار شده سفید مایل به کرم شدم ...

 اینم لینکش برای دوستانی که نمی تونن اینجا عکسو ببینن ....این ....

منتها تو عکس پارچش ساتن براق هست ولی برای من نه گیپوره و نه دانتل ... یه نرمی و استایل قشنگی داره ... همین که تو تنم خوب نشون میده عالیه ...

کیف و کفش هم هر چه گشتیم نیافتیم ... حالا چند جای دیگه مونده برم ببینم یافت میشود ... بنظرتون کیف و کفشمو چه رنگی بگیرم ؟ سفید ؟ زرشکی؟ کرم؟ طلائی؟سوال

فعلاً حلقه و دفترخونه و رستوران مونده ...ولی مطمئنم به بهترین شکل اینها هم به سرانجام میرسه به امید خدا ...لبخند

جناب نامزد امروز نتونست بیاد و دست تنها سرش شلوغه ... زنگ زد و کلی ابراز دلتنگی و خستگی کرد و منم گفتم چند روز دیگه بشماری تمومه ... طاقت بیار رفیق !!!!زبان

از کلینیک پوست و مو هم تو شهرمون وقت گرفتم برای تزریق بوتاکس برای پیشونی هر چند چندان لازم نیست ولی خودم دوست دارم پوستم صاف و براق باشه ... این روزا هم هر سری یه مدل ماسکو رو صورتم تست میکنم و تا اینجا خوب بوده ....

راستی یه سایز کم کردم و کلی مشعوفم از این موضوع ....مژهلبخند

دیگه ساعت 5/11 شب رضایت دادیم برگردیم خونه ... چون دیگه مرکز خریدها داشت کم کم تعطیل میشد ...

روز تعطیلی خوب و خوشی داشته باشین ...

خدا نوشت : میدونم که حواست به همه چیز هست ... من و ما و دوستان و خانواده ام در پناه خدائی و بزرگی خودت محفوظ بدار ....آمین ....

بعدا نوشت روز شنبه: کیف و کفش مورد نظر نیز ابیتاع گردید به رنگ شیری ... بسی مسرور میباشم ...قلب

[ جمعه ۱۳٩۳/٦/٢۱ ] [ ٩:٤٦ ‎ق.ظ ] [ ]
[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٦/۱٩ ] [ ٦:٤٤ ‎ق.ظ ] [ ]
[ دوشنبه ۱۳٩۳/٦/۱٧ ] [ ٧:۱٦ ‎ق.ظ ] [ ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/۱٦ ] [ ٦:٤٩ ‎ق.ظ ] [ ]
[ جمعه ۱۳٩۳/٦/۱٤ ] [ ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ] [ ]
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٦/۱۱ ] [ ٦:٥۳ ‎ق.ظ ] [ ]
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٦/٦ ] [ ۸:٥٢ ‎ق.ظ ] [ ]
[ شنبه ۱۳٩۳/٦/۱ ] [ ٦:٠٧ ‎ب.ظ ] [ ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

"وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ"--------------------------- گاه باید در تقدیر خداوند مانند کودکی نوپا بود که وقتی او را به هوا می اندازیم از ته دل قهقهه میزند ،چرا که اطمینان دارد دستانی که به او هیجان اوج را میدهد او را خواهد گرفت...
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed