آغاز راهی دیگر
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

"حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود. افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگ ترین دردش را بی آبی نامیدند "

(دکتر علی شریعتی)

شاید تاثیر گذارترین و قشنگ ترین جمله ای که از واقعه عاشورا خوندم همین باشه ...

عزاداریهاتون قبول حق و التماس دعای ویژه ...

[ شنبه ۱۳٩٤/٧/٢٥ ] [ ٦:۱٠ ‎ب.ظ ] [ ]

5شنبه عصر ساعت 4 مراسم عقد خواهری تو محضر بود ... مبارکشون باشه و ان شاله خوشبخت بشن ...براشون از خدا بهترین ها رو آرزو دارم ... امیدوارم روزی همه جوانها بشه ...آمین ...

شب هم مراسم شام بود چون شوهر عمه داماد فوت شده بودن و به احترامشون مراسم خاصی نداشتیم و فقط مهمونی بود ...شب خوبی بود در کنار هم ... خانواده ما و خانواده داماد ...

امروز 18 مهر 94، سالگرد عقد ماست ... عجب روزی بود ... یادش بخیر ...

فعلاً کاری نکردم و ایده خاصی هم ندارم و شاید فقط یک شاخه گل رز بگیرم با شمع و چای دونفره عصرگاهی پائیزی ... شام هم بیرون مهمان همسری ...

امروز بعد از اداره تا 7 شب هم کلاس دارم !!!!!!ناراحت فکر کنم له و لورده برسم خونه!!!!

اما دوست دارم حتی شده یه کار کوچیک تو همین روز انجام بشه تا یادمون بمونه ...

دوست داشتم کیک بپزم یا بخرم ببرم که چون دوتائی رژیم هستیم و نمی خوریم بی خیالش شدم ...

یک سال از عقد و 6 ماه از زیر یک سقف رفتنمون گذشت ... سخت گذشت اما گذشت ... لحظات خوب و ناخوب زیاد بود اما علاقه دو نفره مون باعث شد ازشون بگذریم ...شاید اگر کس ازم بپرسه دوست دارم به عقب برگردم با قاطعیت تمام بگم به هیچ عنوان !!!!!!!!

اما زندگی دونفره مونو دوست دارم و همین کافیه ...

من دختر اغراق کنی یا الکی خوشی نیستم و بیشتر واقع بینم و ور منطقی شخصیتم نتیجه گیری میکنه و تصمیم میگیره در نهایت و بنظرم برآیند زندگیمون مثبت بوده تا اینجا ...خدا رو شکر ...

روزهای بهتری تو راهه و مطمئنم سالگرد ازدواجمون روز بیادموندنی تری خواهد بود ...

واقعاً سال اول زندگی مشترک سال سخت و جانفرسایه و آزمون و خطاست...

همه خوشی ها و ناخوشی ها در کنار همه ولی عشق و علاقه دونفره باعث میشه مسیرو گم نکنیم و دو نفره مدیریت کنیم ...

دوست داشتم یه سفر کوتاه دو نفره بریم برای همچین روزی ولی فعلاً شرایطش نیست بخاطر نداشتن مرخصی و امیدوارم بشه آخر هفته جایی رفت ...

برای همه کسانی که چشم انتظار وصالند آرزو میکنم امسال سال تموم شدن دوری ها باشه و برای کسانی که جفت لایقشونو هنزو پیدا نکردن آرزو میکنم تا آخر سال دست در دست هم سال را نو کنند ... آمین ...

خدا نوشت: یادته پارسال شب قبل از عقد رفتم زیر دوش و زدم زیرگریه و گفتم خدایا نمیدونم توی این زندگی چی در انتظارمه ولی مطمئنم حواست به همه چیز هست پس با توکل به خودت قدم تو این راه میزارم ... من خودمو زندگیمو دست خدائی تو سپردم پس دیگه جای هیچ نگرانی نیست ... مرسی که هستی ...

[ شنبه ۱۳٩٤/٧/۱۸ ] [ ٦:٠۸ ‎ب.ظ ] [ ]

 

یادمه پارسال این موقع ها در تب و تاب برگزاری مراسم عقد بودیم ...

چه روزهایی بود ... در عین استرسی که هر دو داشتیم ولی همه تایمهامون پر بود ...

هر شب بیرون و بیرون گردی و سینما و پارک و شهربازی ...ساید به نوعی میخواستیم استرس هامونو مدیریت کنیم ...

عجب پائیزی بود .... پائیز 93 ...

و اما امسال ان شاله یک روز قبل از تاریخ عقد ما ، مراسم عقد خواهری هستش ... وقتی میبینمشون یاد خودمون و خاطراتمون میفتم ...

ان شاله 5 شنبه با توکل بخدا عقد خواهریه و همه در حال تکاپو هستیم ...

دیار همسری بودیم و 9 روزی دور از محیط کار و شهرمون ...

خوش گذشت و رفرش شدیم و بجز ساعت آخر سفر که بخاطر دلخوری و بحثی که بینمون پیش اومد و من هنوز هم نمیتونم ازش بگذرم و تا عذرخواهی رسمی انجام نگیره روند سکوتمو ادامه میدم ، میتونم بگم سفر خوبی بود ...

عروسی خوش گذشت و هنوز هم همه منو عروس خانوم صدا میزدن ...

گاهی نمیتونم حرفهای جمع خانوادگی خانومهای خانواده همسرو (چی شد!) درک کنم ... بنظرم اصلاً جای صحبت کردن نداره چه برسه به اینکه مدام روش زوم کنی و اعصاب خودتو بقیه رو خاکشیر !!!!!!!!!!

مثلاً بحث 3 شبانه روزمون خلاصه میشد در اینکه چرا عروس خانوم(دختر پسرعمه همسری اینا بود!) با خانواده پدری وصلت نکرده و خانواده مادری ترجیح داده شده و باید برای پسر کاری کنن که از همین قوم و خویش پدری ازدواج نماید !!!!!!!!ابرومتفکر یا اینکه چرا مهریه دختر به میلادی نبود و به شمسی توافق شد !!!!!!!!سوال

هر چند من اصلاً خودمو وارد صحبتهاشون نمی کردم و شنونده بودم مگر در جاهایی که نظری از من پرسدیه میشد ...

کلاً خانواده همسر با من گرم و خوبن و به وضوح مادر شوهر جلوی بقیه عروس ها به من ابراز محبت میکرد و نشون میداد و این منو ناراحت میکرد ... چون دوست ندارم کسی ازم برنجه یا دلش بشکنه !!!!!

به وضوح اومدن پائیزو با برگهای نارنجی و زردی که تو خیابون ریخته بود توی یکی از شهرهای سرراهمون دیدم و حسش کردم و بسی لذت بردیم ...

دلم یه پایئز خاص و متفاوت میخواد ...

شروع خوبی داشتیم و ان شاله تا پایانش پر میشه از خاطرات خوب و رنگی پائیزی ...

پائیزتون عاشقانه و پر از حس های ناب ...

خدا نوشت: شکرت برای همه چیز ...

 

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٧/۱۳ ] [ ٦:٤۱ ‎ب.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

"وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ"--------------------------- من سارا 33 ساله هستم ... در نقش یک دختر و همسر و کارمند ... بعد از کلی بالا و پائین شدن : 25 اردیبهشت 93 ساعت 10 شب : مراسم بله برون و نامزدی ... 17 مهر 93 ساعت 12 ظهر به عقد هم در اومدیم ... حالا هم در روزهای ترش و شیرین عقد بسر میبریم و لحظه شماری میکنیم برای روزهای پیش رو ... در تدارک کارهای خونه دو نفره مون با امید و توکل بخدای مهربون ... ما ایمان داریم به لطف و موهیت بی کران خداوندی پس غمی نیست تا "او" هست ... ----------------------------------------------------- 12 فروردین سال 1394 جشن عروسیمون به بهترین شکل ممکن برگزار شد و حالا زیر یه سقف شروع میکنیم روزهای قشنگ دونفره مونو .... شکرت خدایا ....
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
RSS Feed

کد جاوا