آغاز راهی دیگر
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

گاهی حرفهایی تو دل آدمه که به هیچ کس نمیشه گفت ... به خدا هم نمیتونی بگی چون خودش میدونه و میبینه واسه همین حس میکنی وسط یه برهوت بزرگ و وسیع و بی انتها گیر کردی و نمیدونی کدوم سمتی بری ... تنهای تنها ...

گاهی اتفاقاتی پیش میاد که حتی تصورشم برات دور از ذهن بوده چه برسه به دیدنش ...

* حال پدرم بد نیست و فعلآً جراحی نشده و امروز دکتر نظرشو میگه ...

اینا حرفای دلمه  و ربطی به حال بابا نداره ... حرفای تلمبار شده رو دلم ...

چاره نیست جز اینکه باز هم بگم خدایا شکرت ...

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٦/٢۳ ] [ ٥:۳٤ ‎ب.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

"وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ"--------------------------- من سارا 33 ساله هستم ... در نقش یک دختر و همسر و کارمند ... بعد از کلی بالا و پائین شدن : 25 اردیبهشت 93 ساعت 10 شب : مراسم بله برون و نامزدی ... 17 مهر 93 ساعت 12 ظهر به عقد هم در اومدیم ... حالا هم در روزهای ترش و شیرین عقد بسر میبریم و لحظه شماری میکنیم برای روزهای پیش رو ... در تدارک کارهای خونه دو نفره مون با امید و توکل بخدای مهربون ... ما ایمان داریم به لطف و موهیت بی کران خداوندی پس غمی نیست تا "او" هست ... ----------------------------------------------------- 12 فروردین سال 1394 جشن عروسیمون به بهترین شکل ممکن برگزار شد و حالا زیر یه سقف شروع میکنیم روزهای قشنگ دونفره مونو .... شکرت خدایا ....
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
RSS Feed

کد جاوا