چشم هائی رو به آسمان + پینوشت

از دیروز صبح هجمه خبرای ناخوش داره همه چیزو بهم میریزه ...

صبح ساعت 7 در حین آماده شدن برای اومدن به اداره ،با صدای زنگ گوشی و نگاه به صفحه اشف دیدم باباست ... خبر سوراخ شدن شبکیه چشم و امکان جدا شدن شبکیه ...دنیا رو سرم آوار شد ...

ساعت 10 کلینیک چشم پزشکی نوبت ویزیت مجدد داشت ...

خواهرا و من و مامان و داداش همراهش بودیم ...

دکترش گفت نسبت به شب قبل بهتره ولی باید شب بیاد مطب مجدد چک بشه ...

دیشب با مامان و داداش کوچیکه تا ساعت 12 مطب بودیم ...

شب بدی بود ...

دیدن درد کشیدن بابا ...

درد لیزر چشمهاش بدون بی حسی و مسکن ...

با حال بدی برگشتم خونه ... حوصله هیچ چیزو نداشتم و در پاسخ همسر فقط به اینکه هیچی خوب نیست اکتفا کردم و ایشون هم متوجه شد اوضام خوب نیست چیزی نپرسید ...

تو سکوت محض خونه ، آب هویج هائی که از ظهر خوابونده بودم توی آب گرفتم ... دستی به اشپزخونه کشیدم ... کیسه سطل زباله رو عوض کردم و گذاشتم جلوی در تا همسر ببره بیرون ... اما تو سرم غوغائی بود ... دلم اشوب بود و هر از گاهی فقط یه اهی میکشیدم و میگفتم خدایا شکرت ...

نمی دونم امسال چرا اینطوری داره پیش میره ولی بازم خدا و حکمتشو شکر ...

به احترام حضور تمام کسانی که ممکنه اینجا از نعمت داشتن پدر محروم باشن سکوت میکنم و نمی گم که حس و حال من به بابا چیه؟! رابطمون چطوریه؟!... اما اونهائی که تا حدودی من و روحیاتمو شناختن میدونن که الان چه حالی هستم ...

به احتمال خیلی زیاد هفته آینده باید ته**ران جراحی بشن چون یه جراحی خاص و حساس هستش ... تزریق و لیزر فقط خرید فرصت و زمان بود برای ما تا ماکول های شبکیه بیش از این تخریب نشن ...

دیشب تا 1/5 تو پذیرائی نشستم و به دیوار روبرو زل زدم ...

تو اینطور شرایط که همه بهم میریزن نمیتونم به خودم اجازه بدم اشکهام روانه بشه ... داشتم فکر میکردم به روزهای آینده ...

ازتون میخوام تو دعاهاتون برای شفای همه مریض ها یه نیم نگاه و یادی هم به پدر من داشته باشین ...

الهی که هیچ خونه ای مریض نداشته باشه ... الهی که هیچ مسیری بسمت بیمارستان ها ختم نشه ...الهی که هیچ زمانی برای انتظار پشت درهای مطب پزشکان سپری نشه ...

خدایا میذونی که تمام امید و نگاه و توکل و توسلمون به خودته ... ای امید همه ناامیدان ...

پینوشت: ممنون از همه دوستان خوب و همیشه مهربون و همراهم ... از خوندن تک تک کامنتهاتون انرژی گرفتم و تو دلم یه نوری روشن شد ... اینکه کلی دعا و انرژی پشت سر ما هست ... ممنون از همتون ...

بابا 5شنبه رفت بیمارستان**میلا**د تهران ... مجدد لیزر کردن چشمهاشو و دکترش گفته نسبت به قبل بهتره خدا رو شکر و مجدد دوشنبه باید بره مطب برای ویزیت مجدد تا ببینیم خدا چی میخواد ولی مطمئنم با دعای خیر شما بهترین ها در انتظارمونه و هر چی پیش بیاد خیره ... همین که دقیقاً روزی که دکتر تو شهرمون تو مطبش بوده چشم بابا اینطوری شد و اقدام سریع دکتر باعث شد شبکیه آسیب جدی نبینه یعنی اینکه خدا حسابی حواسش بهمون هست و ما چه کاره ایم ... بازم ممنون از همتون ...

خدایا شکرت ...

/ 8 نظر / 38 بازدید
نرگس

سلام سارا جون نگران نباش خدارو شكر دكترهاي حاذقي داريم براي چشم كه بهترين روش رو انجام ميدن خدا هميشه باهات نگران نباش فقط توكل كن

نفیس

عزیزم خیلی ناراحت شدم میدونی که باید قوی باشی. بابا الان بیشتر از همه به روحیه که از شما می گیره نیاز داره. ایشالا که راحت جراحی می شن و ب امید خدا میای خبرای خوب می دی. راستی خیلی عقب افتادم رمزتو هم ندارم.

گل

توكل به خدا.... دعا ميكنم.

سرگل

سلام الان خوبی پدر چطورن ایشالا بهتر شن تهران اومدی من دکتر احمد میرشاهی رو میشاسم متخصص شبکیه هست تشخیصش خوبه شمارش هم واست میزارم میدون ونک ۸۸۷۹۲۳۰۴

سرگل

یه سری مکمل هم هست واسه جلوگیری از تخریب شبکیه اونا رو هم بگیر از داروخانه

سرگل

با خبرای خوب برگردی میدونی در زمینه شبکیه خیلی پیشرفت های خوبی داره میشه نگران نباش تهران چند تا دکتر خوب برین

سرگل

دعاهای خیلی خوبی کردی واقعا مریضی چیز بدی هست به خصوص چشم تو کلینیک و بیمارستان و مطب واقعا خسته کنندس دلیل اینکه خیلی الانناراحت شدم درگیری چندین ساله خودم با شبکیه چشم و بیماری هست ایشالا همه مریضا شفا پیدا کنن خیلی دعا میکنم برات و پدر عزیزت

الهه و همسري

خدا رو هزار مرتبه شكر وقتي حرمي به زيبايي بهشت تو شهرتون داري چرا ناراحتي ازش بخواه نمي دوني چكار مي كنه فقط بايد خواست اونم از ته دل